best- friends
افرادی که مریضی های قلبی دارند وارد نشوند!!!
 
 

 

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از درد توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده  از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک 
هستیم ز آلودگی‌ها کرده پاک
ای تپش‌های دل سوزان من 
آتشی در سایه‌ی مژگان من
ای ز گندمزارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه‌ها پربارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست

 

این دل تنگ من و این بار نور؟
هایهوی زندگی در قعر گور؟

 

ای دو چشمانت چمنزاران من 
داغ چشمت خورده بر چشمان من 
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی‌انگاشتم

 

درد تاریکیست درد خواستن 
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه‌ها
سینه آلودن به چرک کینه‌ها
در نوازش، نیش ماران یافتن 
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها
گمشدن در پهنه‌ی بازارها

 

آه، ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره، با دو بال زرنشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهاییم خاموشی گرفت
پیکرم بوی هماغوشی گرفت
جوی خشک سینه‌ام را آب، تو
بستر رگهام را سیلاب، تو
در جهانی اینچنین سرد و سیاه
با قدمهایت قدمهایم به راه

 

ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه‌هام از هرم خواهش سوخته
آه، ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه زاران تنم
آه، ای روشن طلوع بی‌غروب
آفتاب سرزمین‌های جنوب
آه، آه ای از سحر شاداب‌تر
از بهاران تازه تر سیراب‌تر
عشق دیگر نیست این، این خیرگیست
چلچراغی در سکوت و تیرگیست
عشق چون در سینه‌ام بیدار شد
در طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم، من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
ای لبانم بوسه‌گاه بوسه‌ات
خیره چشمانم به راه بوسه‌ات
ای تشنج‌های لذت درتنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می‌خواهم که بشکافم ز هم 
شادیم یکدم بیالاید به غم
آه، می‌خواهم که برخیزم زجای 
همچو ابری اشک ریزم هایهای

 

این دل تنگ من و این دود عود؟
در شبستان، زخمه‌های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟

 

◘◘◘

 

ای نگاهت لای لای سِحربار
گاهوار کودکان بیقرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه‌های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیاهای من

 

ای مرا باشور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی



درباره وبلاگ
parisa

سلام سلام...کیه کیه؟؟؟.ما 3 تا دختر 17 ساله هستیم (من =پریسا،فاطمه زهرا و آوا)که واسه دل خودمون وب باز کردبم.بچه های عزیز منتظر نظرات گرمتون هستیم و گرنه: اگر اومدی و نظر ندادی و من ندیدم الهی تو بمیری من نمیرم سر قبرت بیام پارتی بگیرم الهی سرخک و اوریون بگیری تب مالت و بلای جون بگیری...ا الهی از سرت تا پات فلج شه کمرت بشکنه,دستت کبودشه الهی حسبه و MS بگیری سره راه بیمارستان بمیری الهی خیر نبینی الهی کور بشی چشمت نبینه بمیری,گم بشی,حقت همینه الهی آسم تیپ A بگیری هنوز که زنده ای,پس کی میمیری؟ الهی زن/شوهر ایدزی بگیری بفهمی داری از ایدزم میمیری

دريافت كد بازی آنلاين تصادفی

موضوعات
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل

تصاوير تصادفی

چت روم
پيوندها
نويسندگان